سومين نبرد مقدس صليبي
باقي ماندن صور، انطاكيه، و طرابلس در دست مسيحيان براي آنها به منزلهي روزنهي اميدي بود. ناوگان ايتاليايي هنوز بر مديترانه تسلط داشت و حاضر بود كه در برابر مبلغي صليبيون تازه نفس را به مشرق زمين برساند. ويليام، اسقف اعظم صور، به اروپا برگشت و داستان از دست رفتن اورشليم را براي مردم ايتاليا و فرانسه و آلمان نقل كرد. در ماينتس تقاضاي وي چنان در دل فردريك بار باروسا مؤثر افتاد كه آن امپراطور بزرگ 67 ساله تقريباً بيدرنگ با لشكريان خويش عزم بيتالمقدس كرد (1189) و همهي مسيحيان در مقام تحسين او را موساي ثاني و راهگشاي سرزمين موعود خواندند. لشكريان جديد در محل گاليپولي از هلسپونت عبور كردند و مسير جديدي در پيش گرفتند؛ اينان نيز همان اشتباهات جنگ اول صليبي را تكرار كردند. دستههايي از سپاهيان ترك مرتباً بر آنها هجوم بردند و ارتباط ميان آنها و ملزوماتشان را قطع كردند. صدها نفر از گرسنگي جان سپردند، خود فردريك در رودخانهي كوچك سالف در كيليكيا غرق شد (1190)، لشكريان وي در محاصرهي عكا شركت جستند.
ريچارد اول، مشهور به شيردل، كه در همين اوان در سي و يك سالگي به پادشاهي انگليس رسيده بود، تصميم گرفت تا با مسلمانان روبهرو شود. چون ريچارد ميترسيد كه مبادا در غياب وي فرانسويان بر متصرفات انگليس در خاك فرانسه دستاندازي كنند، اصرار ورزيد كه پادشاه فرانسه فيليپ اوگوست نيز بايد در اين سفر همراه وي باشد. فيليپ، كه جواني بيست و سه ساله بود، با اين پيشنهاد موافقت كرد. در محل وزله، دو شهريار جوان طي تشريفاتي هيجانانگيز به دريافت صليب از دست ويليام، اسقف اعظم صور، نايل شدند. لشكريان ريچارد، مركب از نورمانها از مارسي با كشتي به راه افتادند و سپاهيان فيليپ از بندر جنووا حركت كردند، و قرار شد كه هر دو سپاه در سيسيل يكديگر را ملاقات كنند (1190) . ريچارد پس از توقف مختصري، قبرس را فتح كرد و آن را به گيدولوزينيان، شاه آوارهي اورشليم، بخشيد. ريچارد در ژوئن 1191، يعني يك سال پس از عزيمت از وزله، به عكا رسيد. فيليپ قبل از وي در خشكي پياده شده بود. محاصرهي عكا به دست مسيحيان تقريباً نوزده ماه به طول انجاميد . چند هفته بعد از ورود ريچارد شيردل، مسلمانان تسليم شدند. فاتحان تقاضاي دويست هزار سكهي طلا (000,950 دلار)، هزاروششصد نفر اسير زبده، و استرداد صليب واقعي را كردند، و مسلمانان نيز متعهد شدند كه اين شرايط را بپذيرند. صلاحالدين اين قرارداد را تأييد كرد و به مردم مسلمان عكا، صرفنظر از 600,1 نفر، اجازه داده شد كه هر قدر بتوانند، آذوقه با خود بردارند و شهر را ترك كنند. فيليپ اوگوست، كه به مرض تب مبتلا شده بود، لشكريان خويش را كه مركب از 500,10 نفر ميشدند به جا گذاشت و خود به فرانسه بازگشت. به اين نحو، ريچارد تنها سردار سومين جنگ صليبي شد.
از اين پس مبارزهي بيمانند و سردرگمي آغاز شد كه بعد از هر نبرد و چكاچاك اسلحه، دو طرف متوالياً به تعارف و تمجيد از خصال يكديگر ميپرداختند، و در خلال تمام اين ماجراها پادشاه انگليس و سلطان كرد، صلاحالدين، پارهاي از عاليترين صفات كيش و تمدنهاي خويش را به نمايش ميگذاشتند. هيچكدام از آن دو مرد بزرگ در حلقهي قديسان مقام نداشتند. هر موقع مقتضيات جنگ ايجاب ميكرد، صلاحالدين قادر بود بيآنكه خم بر ابرو آورد، افراد را به ديار عدم رهسپار سازد، و آدم عاشق منشی چون ريچارد گاهي ضمن جنگهاي خويش، به حكم اصيلزادگي، از رويهي خويش دست برميداشت. ريچارد كه ميدانست صلاحالدين بعد از پذيرفتن شكست دست روي دست نخواهد گذاشت، از نو به تدارك سپاهيان خويش مشغول شد و خود را آماده ساخت تا در امتداد ساحل مسافت صد كيلومتري را به سمت جنوب درنوردد و يافا را، كه دوباره در دست مسيحيان بود، از محاصرهي مسلمانان درآورد. بسياري از اشراف حاضر به همراهي با ريچارد در اين سفر نبودند و ترجيح ميدادند كه در عكا بمانند و براي احراز مقام سلطنت اورشليم، كه مطمئن بودند به دست ريچارد مسخر خواهد شد، توطئه كنند. لشكريان آلماني به آلمان برگشتند، و فرانسويان بارها از دستورات سرپيچي كردند و تدابير سوقالجيشي پادشاه انگليس را بياثر گذاشتند. به علاوه، افراد و افسران نيز حاضر نبودند از نو دامن همت به كمر بزنند.از آنجا كه به حكم ريچارد، براي جلوگيري از گناه، هيچكس از زنها مگر زنان رختشو حق حركت با سپاهيان را نداشت، عرصه بر مردان تنگتر شده بود. كفايت بيمانند ريچارد در ادارهي لشكريان، مهارت وي در دقايق لشكركشي، و شجاعت الهامبخش او در ميدان جنگ جبران كمبودهاي سپاهيان وي را ميكرد، و از اينلحاظ بر صلاحالدين و تمامي سرداران مسيحي مبارزات صليبي برتري داشت.
سپاهيان ريچارد و صلاحالدين در ارصوف با يكديگر روبهرو شدند، و ريچارد به فتحي نامسلم نايل آمد (1191). صلاحالدين پيشنهاد تجديد مبارزه كرد، لكن ريچارد سپاهيان خود را به ردون شهر يافا عقب كشيد. صلاحالدين قاصدي با پيشنهاد صلح به نزد ريچارد روانه داشت. در حين مذاكرات اما هنگامي كه شنيد صلاحالدين بر يافا هجوم برده و در عرض دو روز آنجا را تسخير كرده است، . وي بيدرنگ، با كمي وقت، تا آنجا كه امكان داشت سپاهي تدارك ديد و عازم يافا شد. هنگام ورود به بندر فرياد كشيد: «مرگ بر عقبترين!» و خود را تا كمر به آب دريا زد. آنگاه، در حالي كه تبر دانماركي معروف خويش را تكان ميداد، همهي آنهايي را كه قد مردانگي در جلو وي برافراشتند بر خاك هلاك انداخت، لشكريان خود را به داخل شهر هدايت كرد، و قبل از آنكه صلاحالدين از جريان آگاه بشود، يافا را از لشكريان مسلمان پاك كرد (1192). صلاحالدين عمده قواي خود را براي كمك فراخواند. با آنكه سپاه صلاحالدين از لحاظ عده بمراتب از لشكر سه هزار نفري ريچارد فزوني ميگرفت، شجاعت بيمحاباي شخص ريچارد مانع از هزيمت صليبيون شد. صلاحالدين چون در حين جنگ ريچارد را پياده ديد، مركب تيزرويي براي وي فرستاد و پيغام داد كه دريغ باشد سلحشوري اينسان دلير پياده به جنگ دشمن خويش رود. لشكريان صلاحالدين بزودي از جنگ فرسوده شدند سرانجام ريچارد در حالي كه نيزهي خود را به حال راحت باش كرده بود، بيآنكه يك نفر جرئت هجوم به طرف او را داشته باشد، سواره در امتداد جبههي مسلمانان حركت كرد.
روز بعد بخت از او برگشت. لشكريان تازه نفسي براي كمك به صلاحالدين از راه رسيدند. و ريچارد، كه دوباره بيمار شده بود و حمايتي از شهسواران مقيم عكا و صور نميديد، بار ديگر تقاضاي صلح كرد. ريچارد در حالي كه در آتش تب ميسوخت به صداي بلند آب يخ و ميوه خواست. صلاحالدين به اجابت خواستهي وي مقداري گلابي و هلو و برف، و همچنين طبيب شخصي خويش را، به بالين وي فرستاد. در دوم سپتامبر 1192 آن دو دلاور عهدنامهي صلحي را براي مدت سه سال امضا، و خاك فلسطين را تقسيم كردند. طبق اين عهدنامه، قرار شد كه ريچارد براي كليهي شهرهاي ساحليي كه تسخير كرده بود، از عكا تا يافا، حكومت كند؛ مسلمانان و مسيحيان مجاز باشند آزادانه از اراضي يكديگر عبور كنند؛ جان و مال زائران در اورشليم محفوظ و مصون با تدارك تور نواها، عقد صلح را جشن گرفتند. وقايعنگار ريچارد دربارهي اين رويداد مينويسد: «فقط خداوند تبارك و تعالي از شادماني بياندازهي اين دو سپاه آگاه است.» براي اندك زماني افراد دل از تنفر شستند. ريچارد هنگام سوار شدن بر كشتي به عزم انگليس آخرين نامهي خود را خطاب به صلاحالدين فرستاد و در طي آن وعده داد كه سه سال ديگر برگردد و اورشليم را بازستاند، صلاحالدين در جواب نوشت كه اگر وي ناگزير شود سرزمين خود را از دست دهد، باختن به ريچارد را بر هر آدم زندهي ديگري مرجح ميشمرد.
صلاحالدين كه از تعقيب و آزار مخالفان دين پروايي نداشت، و در اين قبيل مسائل چنان دستخوش احساسات ميشد كه خصومتش با شهسواران پرستشگاه و مهماننواز بيش از حد بود. وي در سال 1193، هنگامي كه پنجاه و پنج سال بيشتر از عمرش نميگذشت، بدرود حيات گفت.شهاب الدین سهرودی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت به دستور صلاحدین به قتل رسید.
هیچ نظری موجود نیست :
ارسال یک نظر